در صورتیکه حداکثر تا 30 روز پس از ثبت نام سیم کارت
خریداری شده، نخستین تماس را از سیم کارت هدیه برقرار ننمایید، این سیم کارت باطل
می شود!
بنابراین، لطفاً هر چه سریعتر مراحل بالا را برای تایید
کد پستی 10 رقمی محل سکونت خود انجام دهید، زیرا در غیراینصورت، ارسال سیم کارت
هدیه برای شما امکان پذیر نخواهد بود.
توجه: کد پستی 10 رقمی صحیح مربوط به محل سکونت هر فرد،
در قبوض تلفن ثابت، آب، برق یا گاز ثبت شده است. توجه فرمایید که کد پستی مندرج در
کارت ملی لزوماً مربوط به محل سکونت فعلی شما نمی باشد! برای شارژ
ایرانسل هم دقت فرمایید.
• سیم کارت هدیه کاملاً رایگان بوده و جهت دریافت آن نیازی
به پرداخت هیچ مبلغ اضافی نیست. این سیم کارت دارای 10 هزار ریال اعتبار اولیه (شامل مالیات بر ارزش افزوده) است.
•تحویل سیم کارتهای هدیه، تنها از طریق پست به آدرس محل
سکونتی که به هنگام ثبت نام توسط مشتری اعلام شده است، صورت می پذیرد.
• توجه فرمایید ارائه نشانی دقیق و کد پستی 10 رقمی صحیح
(که در قبوض تلفن ثابت، آب، برق یا گاز ثبت می شود) الزامی است؛ چرا که سیم
کارتهای هدیه، تنها از طریق پست، مطابق کد پستی ارائه شده از سوی مشترک، به نشانی
محل سکونت وی ارسال می گردد.
• توجه فرمایید ارائه کپی مدرک شناسایی معتبر (شناسنامه یا
کارت ملی) با درج شماره همراه ایرانسل روی آن جهت تکمیل ثبت نام ، الزامی است.
• توجه فرمایید چسباندن برچسب سیم کارت (موجود در بسته راه
اندازی سیم کارت های ایرانسل) بر روی کپی مدرک شناسایی و همچنین در محل تعیین شده روی
فرم ثبت نام (محل الصاق برچسب) موجب تسریع در تکمیل ثبت نام شما می شود.
پیگیری سیم کارت هدیه:
ایرانسل کد 138 را به پیگیری وضعیت سیم کارت هدیه اختصاص
داده است. برای اطلاع از آخرین وضعیت سیم کارت هدیه خود، مشترکین می توانند به هر
یک از دو روش زیر اقدام نمایند:
• ارسال یک پیام کوتاه بدون متن از خط خریداری شده به شماره
138
• مراجعه به سایت شارژایرانسل
انگار «سعید نعمت الله» استاد معرفی چهره های جوان و ناشناخته و
تبدیل کردن شان به چهره هایی معروف در عالم بازیگری است! «یاسر جعفری»
سریال «جراحت» را که یادتان می آید؟ جوانی که نخستین بار در یک سریال بازی
کرد و از همانجا اوج گرفت و به مردم شناسانده شد. این بار نیز قرار است این
اتفاق برای «عطا عمرانی» بیفتد. او در نخستین کار تصویری اش، در سریالی
بازی کرده که نویسنده اش «سعید نعمت الله» است و بازیگرانی مانند امیر
جعفری و اندیشه فولادوند بازیگران اصلی اش هستند. آیا بعد از دیدن
«شیدایی»، می توان امیدوار به ظهور یک ستاره تازه وارد به نام «عطا عمرانی»
در سینما و تلویزیون بود؟
● امین تارخ برای ما پدری کرد
سال ۸۷ بود که برای ورود به حرفه بازیگری، در کلاس های بازیگری «امین تارخ» ثبت نام کردم و ابتدا یک دوره معمولی این کلاس ها را پشت سر گذاشتم و بعد از آن، در دوره پیشرفته آن شرکت کردم. امین تارخ مانند یک پدر هر آنچه از توانش برمی آمد را در اختیار من و ۸ ۷ نفر از دوستانم که آنجا بودیم قرار می داد تا یک اتفاق خوب برای ما بیفتد. هنوز هم با وجود پایان یافتن دوره های مان، امین تارخ در نهایت مهربانی ما را در آموزشگاهش می پذیرد و ما همچنان در حال یاد گرفتن از ایشان هستیم. ایشان بدون هیچ گونه چشمداشتی همچنان در حال هدایت و راهنمایی ما هستند.
● طاها شبیه من نیست!
بازیگری حسی بود که سال ها در من وجود داشت و هنوز هم نمی دانم اگر دنبال این کار که واقعا دوستش دارم نمی آمدم، چه اتفاقی برایم می افتاد! البته از بازیگری دنبال معروف شدن و دیده شدنش نیستم و رویای رسیدن به این چیزها را نداشتم اما آمده ام با تمام وجود برای کاری که از صمیم قلب دوستش دارم تلاش کنم. به هر حال احتمالا بعد از پخش «شیدایی» موجی از توجهات به سمت من خواهد آمد که خودم را برای آن ها آماده کرده ام ولی زیاد سخت نمی گیرم چون بالاخره باید زندگی کنیم. از اسم این سریال می توان به خیلی چیزها پی برد؛ «طاها» پسری است که بر حسب اتفاق، عاشق و شیدای دختری به نام «لیلا» می شود که یکسری اتفاقات بر سر راه شان به وجود می آید و داستان حول این دو می چرخد. «طاها» فرزند خانواده «سپاهان» است که از بیماری قلبی رنج می برد و بعد از آشنایی با «لیلا»، به دلیل کارهایی که در زندگی قبلی اش انجام داده، دچار مشکلات زیادی می شود. شخصیت «طاها» با شخصیت واقعی من تفاوت بسیاری دارد، به همین دلیل حدود یک ماه طول کشید تا باورش کنم اما بعد از آن، کاراکتر «طاها» روی شخصیت واقعی خودم هم تاثیر گذاشت و توانستم به خوبی باورش کنم چون به لحاظ تکنیکی او را به خودم نزدیک کردم، نه این که خودم به سمتش بروم. البته «طاها» از بعضی نظرها شباهت هایی هم به خودم دارد که همین باعث شد زودتر بپذیرمش.
● برای این نقش ۸ کیلو گرم لاغر شدم
سال گذشته که «سعید نعمت الله» به کلاس های آقای تارخ آمده بودند و بازی من را دیده بودند، وضعیتم متفاوت تر از امسال بود، به همین دلیل وقتی بعد از یک سال دوباره من را دعوت کردند، نخستین چیزی که آقای «نعمت الله» به من گفت، این بود که «این چه وضعی است برای خودت درست کردی؟!» حدود ۸ ۷ کیلوگرم نسبت به سال گذشته به وزنم اضافه شده بود و قرار شد طی زمانی کوتاه، این اضافه وزن را از بین ببرم که اتفاقا ۲۰ روزه این وزن را به حد استاندارد رساندم تا به کاراکتر «طاها» نزدیک تر شوم. از آنجا که «طاها» از بیماری قلبی نیز رنج می برد، یکسری تحقیقات مختصر نیز درباره این دسته بیماران انجام دادم تا بهتر از پس نقش «طاها» بربیایم. از آنجا که «شیدایی» نخستین کارم به حساب می آید، یکی، ۲ هفته اول شروع کار استرس داشتم ولی بعد از این مدت مشکلی در کارم احساس نمی کردم و همه چیز عادی شد.
● چرا طاها حق عاشقی نداشته باشد؟!
چرا فکر می کنید «طاها» حق ندارد عاشق شود؟ مگر «آرین روبن» (بازیکن تیم ملی فوتبال هلند) سرطان نداشت؟ مگر با انگیزه ای که داشت و مبارزه ای که با این بیماری کرد، درمان نشد؟ چرا باید تصور کنیم چون «طاها» بیماری قلبی دارد، دیگر حق ندارد عاشق شود و زندگی کند؟ نمی توانم بگویم اگر در زندگی خودم مشکلی مانند «طاها» برایم به وجود می آمد چه تصمیمی می گرفتم چون «طاها» خیلی با خود واقعی من متفاوت است اما قطعا اگر قرار باشد برای رسیدن به خواسته ای زحمت بکشم و پایش بایستم، این اتفاق خواهد افتاد.
● حرف استادم غیرتی ام کرد!
آنقدر در زندگی شخصی خودم درگیر شخصیت «طاها» شدم که ناخودآگاه مدل خودم هم تغییر کرده! آنقدر سعی کردم «طاها» را به خودم نزدیک کنم که تبدیل به یک آدم آرام شده ام! آن هم من که یک آدم شلوغ بودم. یک روز سر کلاس بودم که یکی از اساتید جلوی همه آن ۶۰ ۵۰ نفری که در کلاس حضور داشتند، من را کشید وسط و با صدای بلند گفت: «نمی دونم این آدم چی داره اومده اینجا بازیگر بشه؟» آن روز همه دخترها و پسرهایی که در آن کلاس بودند به من خندیدند و خیلی بهم برخورد! آنقدر که از اتوبان کردستان تا خیابان شریعتی پیاده آمدم و با خودم گفتم «عطا باید همه چیز را درست کنی.» حرف آن استاد خیلی رویم تاثیر گذاشت و موجب شد کلاس ها را جدی بگیرم و سعی در ثابت کردن خیلی چیزها داشته باشم. قبل از این که آن استاد این کار را جلوی جمع با من انجام دهد، خیلی تنبل بازی درمی آوردم اما بعد از آن اتفاق، خیلی به غیرتم برخورد و امروز بابت آن خیلی خوشحالم.
● این دروغ را نمی گویم
من هم مثل بقیه تا حدی روی پولی که از بازیگری درمی آورم حساب می کنم، بالاخره بازیگر زحمتی می کشد که باید در قبالش دستمزدش را بگیرد. دروغ است اگر بگویم وارد این حرفه شده ام و بدون هیچ چشمداشتی هر کاری خواهم کرد! در هر شغل دیگری هم که باشد، طرف بابت زحمتی که می کشد، دستمزدش را دریافت می کند، بازیگری هم همین طور است، چیزی اضافه تر از دستمزدم نمی خواهم. مطمئن باشید هیچ کس بی دلیل به کسی پول نمی دهد، آن بازیگری هم که ۱۰۰ میلیون بابت بازی در یک فیلم می گیرد، نوش جانش، حتما حقش است که می گیرد؛ اگر بازیگر مهم نیست، پس چرا مردم برای دیدنش پول می دهند؟ می دانید چرا از این که یکسری ها دستمزدهای آنچنانی در سینما می گیرند ناراحت نمی شوم؟ چون خدا به من لطف کرد و خیلی زود وارد این حرفه شدم؛ شاید اگر ۱۰ سال دیگر زحمت می کشیدم و طی آن مدت هیچ اتفاقی برایم نمی افتاد و خیلی با استعدادتر از امروزم بودم، بابت این دستمزدها ناراحت می شدم و حرص می خوردم!
قبل از این که برای «شیدایی» انتخاب شوم، چند کار خوب پیشنهاد شده بود که هر کدام تا پای نهایی شدن پیش رفتند اما این اتفاق نمی افتاد و کسی به من اعتماد نمی کرد! همین اتفاق ها باعث شده بود از نظر روحی خیلی اذیت شوم و از طرفی پدر و مادرم هم تمام سعی شان را کرده بودند تا آن اتفاقی که دوست دارم برایم بیفتد و همه جوره شرایط را تحمل می کردند. واقعا از شرایط خسته شده بودم و مدام می گفتم خدایا چرا کسی به من اطمینان نمی کند؟ در همین گیرودار تصمیم گرفتم چند روزی را برای استراحت و آرامش به مسافرت بروم. در همان راه رفت بودیم که آقای تارخ به من زنگ زدند و گفتند زود برگرد که آقای نعمت الله برای سریال شان تو را می خواهند. همانجا گفتم خدایا، کاش زودتر ازت خواهش می کردم.
● بعضی وقت ها «داد» لازم می شود
آدم ایده آلیستی هستم و برای رسیدن به ایده آلم در زندگی، دوست دارم رقابت کنم. البته همیشه برای این که موتورم روشن شود و بخواهم آن طور که دوست دارم بجنگم، باید یک نفر بالای سرم باشد و آن جاهایی که بد هستم را به رخم بکشد، سرم داد بزند و خلاصه کاری کند بهم بربخورد و غیرتی شوم! سر همین کار «شیدایی» بارها اتفاق افتاد در سکانس هایی خوب نبودم و خودم هم آن را احساس می کردم، اگر توپ و تشرها و فریادهای «سعید نعمت الله» نبود، نمی توانستم آن صحنه ها را خوب دربیاوریم! اصلا همان دادها باعث می شد زبانم باز شود و به خودم بیایم. هنوز هم که سر فیلمبرداری می رویم، یک جاهایی خودم به آقای نعمت الله می گویم «فکر می کنم داد لازم دارم!» (خنده) خب وقتی می بینم این کار جواب می دهد، از آن استقبال هم می کنم!
---------------------------------------------------------------------
برای خرید آموزش مهندسی معکوس یا همان آموزش تست زنی می توانید با خیال راحت اقدام به خرید یک مجموعه اصل کنید
ضمناً به اطلاع می رساند روش مهندسی معکوس
در آزمونها به شماره 81101 به ثبت رسیده در انحصار مؤسسه پارسیان می باشد و
هرگونه استفاده از مطالب و عناوین آن پیگرد قانونی دارد . لذا مطالبی با
این عنوان در فروشگاه های اینترنتی محتوی کاذب و غیر مرتبط با موضوع اصلی
است.
کتاب مهندسی معکوس به همراه یک سی دی به شما خریداران محترم تحویل داده می شود.
معمولاً هر فردی در ازدواج، معیارها و ملاک های خاصی برای انتخاب همسر خود در نظر می گیرد. برخی از آدم های ساده و بی شیله پیله خوششان می آید و برخی دیگر از افراد پیچیده و باهوش. عده ای به افراد مذهبی علاقه دارند و عده ای دیگر انگار میانه خوبی با مذهب ندارند. گروهی سراغ ورزشکاران، افراد فعال یا جنبشی ها می روند و گروه دیگر بیشتر افراد آرام و گوشه گیر را می پسندند و… اما علت این همه تفاوت سلیقه در انتخاب همسر چیست؟
طبق نظر روان شناسان دو نظریه مهم در انتخاب همسر وجود دارد: نظریه « همسان همسری » و نظریه « ناهمسان همسری ».
نظریه همسان همسری:
بر طبق این نظریه آنچه در انتخاب همسر اولویت اصلی افراد می باشد شباهت ها
است. یعنی هر چه شباهت ها و همانندی های دختر و پسر بیشتر باشد، دو طرف
بیشتر مایل به ازدواج با یکدیگر هستند. معمولاً افراد این گروه همانندی های
قومی، فرهنگی، اجتماعی، ارزش های مشترک مذهبی ، سن و سال نزدیک به هم، سطح
تحصیلاتی مشابه، علایق مشترک و… توجه کرده و آنها را بنیان و پایه استواری
برای انتخاب همسر و شروع زندگی مشترک قرار می دهند.
البته آنچه گفته شد به این معنی نیست که اگر دو نفر در برخی از حوزه ها و
امور با یکدیگر متفاوت باشند، حتماً ازدواجشان ناموفق و ناپایدار خواهد
بود. زیرا افرادی هستند که علیرغم تفاوت در برخی زمینه های جزئی، ازدواج
موفقی داشته اند. پس به طور عام هر چه مشترکات میان طرفین بیشتر و تفاوت
هایشان در جزئیات باشد ازدواج و زندگی راحتتر و آسانتری خواهد داشت. به
همین دلیل متخصصان اکثراً معتقدند که اگر می خواهید ازدواجی موفق، باثبات و
شادمان داشته باشید باید به سراغ فردی بروید که خصوصیات وکیفیاتی نزدیک به
شما دارد.
نظریه ناهمسان همسری :براساس این نظریه برخی از افراد بیشتر مایلند با
افرادی ازدواج نمایند که نه تنها عیوب و نواقص آنها را ندارند بلکه با
ویژگی هایشان قادر به تکمیل ضعف آنها می باشند. به بیان دیگر افرادی را
برای ازدواج انتخاب می کنند که نواقص آنها را جبران می نمایند. مثلاً برخی
از افراد خجالتی از افراد جسور خوششان می آید، یا افراد اجتماعی و اهل رفت و
آمد، فرد اهل مطالعه و منزوی را جذب خود می کنند. پس فرض اصلی نظریه
ناهمسان همسری این است که برخی برای ازدواج به دنبال افرادی می روند که
دارای چیزهایی هستند که آنها ندارند ولی مایلند که آنها را داشته باشند.
برطبق نظر روان شناسان و هم چنین آنچه تحقیقات نشان می دهد، ازدواج گروه
اول یا افرادی که بر طبق نظریه همسان همسری ازدواج می کنند موفقتر بوده و
در رسیدن به خانواده ای پایدار سربلندتر می باشند.
دلم برای «در پناه تو» تنگ شده
این روزها تلویزیون تصمیم گرفته با پخش سریالها و برنامههای محبوب قدیمی
رونق را به برنامههایش برگرداند و مخاطبانش را بیشتر کند. سریال «در پناه
تو» یکی از آن سریالهای محبوب دهه ۷۰ است که در حقیقت مسیر سریالهای
تلویزیونی را تغییر داد. حتی بازپخش آن، بعد از این همه مدت تماشاگران
زیادی را پای تلویزیون نشانده.
زندایی و دایی قصه «در پناه تو» قرار بود در میان همه آشفتگیها و اوضاع نابسامان بقیه شخصیتهای فیلم، نقش زوجی درست و درمان و متعادل را بازی کنند. «شهرزاد عبدالمجید» که آن روزها ۲۷ سالش بود، در یکی از اولین کارهایش زن دایی «در پناه تو» بود که نگاههای مریم (لعیا زنگنه) به این زن دایی باردار جزو لحظات دراماتیک فیلم بود. عبدالمجید حسابی بابت تکرار «در پناه تو» خوشحال است.
این شبها تکرار «در پناه تو» را میبینید؟
آره، چون توی این سالها هر چقدر دنبالش بودم، حتی «سروش» هم نزده بود و
خودم هم دوست داشتم دوباره ببینم. یکبار هم جامجم پخش کرده که وقتی
دوستان خارج رفتهام دیده بودند خوششان آمده بود و میگفتند یک نسخه کامل
به ما بده و من میگفتم خودم هم ندارم! به خاطر همین خیلی خوب است که شبها
دوباره پخشش میکنند.
به نظرتان چرا این سریال این همه طرفدار پیدا کرد و گرفت؟
آن زمان مدتها بود که سریالها تکراری شده بود. «در پناه تو» سریالی
درباره زندگی چند تا جوان بود و همین برای مردم جذاب بود. مردم فضای زندگی
واقعی را دوست داشتند و آقای طالبزاده خیلی دقیق این فضا را به وجود آورده
بود. نکتهای که متاسفانه در سریالهایی که این سالها از تلویزیون پخش
میشود وجود ندارد. به خاطر همین واقعا دلم برای فیلمهای «تب سرد»، «در
قلب من» و «در پناه تو» تنگ میشود.
اینکه بعد از این همه سال هنوز هم داستان فیلم کشش بیشتری از بقیه
سریالها دارد، عجیب است. این واقعیتی که شما میگویید چه طوری شکل گرفت؟
فیلنامه دقیق بود و آقای طالبزاده روی تکتک موقعیتها و شخصیتها و
جزئیات فکر کرده بود. آقای لبخنده هم تاثیرگذاری زیادی داشتند. روی بازی
بچهها دید بازی داشتند و دوستی در گروه به وجود آورده بودند که کار خیلی
خوب جلو رفت. از سوی دیگر تا آن موقع واقعیت در سریالها خیلی به تصویر
کشیده نشده بود و چون اولین فیلمی بود که به نظر مردم واقعی بود، برایشان
جالب بود و سریال را پیگیری میکردند. مثلا برای درآوردن فضای دانشگاه حتی
خود آقای لبخنده هم بیگانه نبودند و هنرهای زیبا خوانده بودند و با این
فضا سر و کار داشتند.
یادتان هست مردم نسبت به سریال چه واکنشهایی داشتند؟
من را که هر جا میدیدند کلی فحش و فضیحت بار رامین پرچمی میکردند و از
دستش شاکی بودند! من هم میایستادم توضیح میدادم که خودش اصلا این شکلی
نیست و این اقتضای شخصیتی است که در فیلم بازی میکند.